شنیدن کی بود مانند دیدن ...
ابد والله یا زهرا ما ننسی حسینا
وای چه سعادتی
وای چه زیارتی
وای عجب تربتی
خیلی راه دور نیست ٬همین نزدیکی هاست
خیلی هم نزدیک نیست ٬آخرین ایستگاه زمین تا پیوستن به آسمان است.
کربــــــــــلا را می گویم !
همان جایی که دلت میل آنجا کرده است وهنوز راه نیفتاده رنگ آنجا گرفته ای.
در این کش و قوس رفتن٬سمت راست خود را نگاه کن!کاروانی جلودار توست
که دست دلت را می گیرد وبا خود همراه میسازد ٬
نکند جا بمانی ٬کربــــلا فرصت تفرج نیست ٬فرصتی تنگ است که دست
هدایت خدا از زاویه عرش و آستین حسین بن علی به سوی تو دراز شده است.
...اما کمی این سوتر٬سپاهیان پسر سعد و سر سپردگان آل ابوسفیان برایت
دام گسترانیده اند تا در کربـــلا نه به بالا که به سوی بلا روی !پاهایت را برهنه
کن تا داغی و گدازانی سنگ ریزه های آن ٬دست هایت را به سوی گرمای
عشق لاهوت برافرازد .
مراقب باش مبادا در بازار کربـــلا خریدار غیر اوشوی٬زیرا تا همیشه حسرت و
رنجی تورا رسد که تو به اش دل حر٬ودر خون غلتیدن زهیر را مقتضی میشود.
...حالا که حاجی کربـــلا شده ای ٬از نیم شب زینب و سرگردانی نسیم های
نینوایی فرات و شیدایی خیمه نشینان توحید آغاز کن .
آرام چشم هایت را ببند و باز کن .
...لبیک زبانت را به میثاق بگردان و آهسته و عاشقانه بگوی:
لبیک٬لبیک٬لبیک یا حسین


شنیدن کی بود مانند دیدن ...
